قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3401
تاريخ الفي ( فارسى )
فرخشاه آن قلعه را از آنها آن بود كه چون در ماه محرّم اين سال صلاح الدّين از مصر متوجّه دمشق شد ، فرنگان از اطراف و جوانب بلاد خود هرجا كه سوار و پياده بود جمع آورده بر سر راه صلاح الدّين رفته ، منتهز فرصت بودند كه شايد در اين راه وقتى دستى بر وى توانند يافت . و چون فرخشاه بر اين حال اطّلاع يافت كه فرنگان بلاد خود را از سپاه كارآمد خالى گذاشته تماما بر سر راه صلاح الدّين رفتهاند . او اين فرصت را غنيمت دانسته فى الحال با سپاه دمشق عنان عزيمت به صوب بلاد فرنج منعطف داشته بلدهء نوريه و اعمال او را نهب و غارت نمود و زن و فرزند آنها را اسير گرفت و قلعهء شقيف را كه مسلمانان از رهگذر آن بسيار آزار داشتند ، فتح نمود . و چون اين خبر در اثناى راه به صلاح الدّين رسيد ، بسيار خوشحال و خرّم گرديد ، و مسلمانان از فتح آن قلعه آنمقدار قوّت يافتند كه زياده بر آن متصوّر نبود . و پشت فرنگان از گرفتن آن قلعه شكست و آتش فتنهء ايشان فرونشست . و از جمله وقايع اين سال آنكه چون عزّ الدّين عثمان ، حاكم عدن يمن ، در باب انقلاب و اختلاف احوال ولايت يمن فصلى نوشته معروض داشت كه « حطّان بن منقذ را داعيهء استقلال پيدا شده ، اگر زود تدارك آن كرده شود فهو المراد ، و الّا آخر الأمر كار به جايى خواهد رسيد كه اصلاح آن بسى مشكل گردد . » بنابراين صلاح الدّين برادر خود ، سيف الاسلام ، را به حكومت ولايت يمن فرستاد . و چون سيف الاسلام به نواحى زبيد رسيد حطان بن منقذ از وى انديشيده خود را به بعضى از قلاع آن ولايت كشيد و متحصّن گشت . و سيف الاسلام در زبيد نشسته با حطان در مقام تلطّف و ملايمت درآمده و آنمقدار تلطّف و ملايمت كرد كه حطان از آن قلعه فرود آمده سيف الاسلام را ملاقات كرد ، و سيف الاسلام زياده از آنچه حطان را توقّع بود اكرام و احترام نمود و او را معتمد و مصاحب خود گردانيد و روزبهروز در باب تعظيم و تكريم او مبالغه نمود . امّا حطان باوجود اين حال در خاطر خود از وى مىترسيد و با او بودن را بر خود قرار نمىتوانست داد . بنابراين ، از وى رخصت رفتن به ملازمت صلاح الدّين طلبيد و سيف الاسلام از نهايت پختگى و دنيادارى چون نام رخصت از او شنيد ، بسيار آزردگىخاطر ظاهر گردانيد و گفت : « چه معنى دارد كه حطان اين اراده ظاهر كرده ؟ مرا همزبان و مصاحب و در مهمات ملكى معاون و ممدّ غير از وى كسى نيست . » امّا حطان در باب اين رخصت به جدّ شد ، تا آنكه سيف الاسلام رخصت داد . و حطان اين معنى را غنيمت دانسته فرمود تا اموال و اسباب او را از زبيد بيرون بردند و خود مجرّد در زبيد مانده بود كه بعد از آنكه از مردم و متعلقان او را در زبيد كارى نماند ، همه با اموال و اسباب بيرون رفته به راه درآيند ، از عقب رفته به ايشان ملحق شود .